پارت شصت و هشتم :

***
دم پنجره ایستاده بودم و دریا را نگاه می‌کردم. هوا از همین حالا بوی بهار گرفته بود. زمستان دیگر نفس‌های آخرش را می‌کشید و دو روز دیگر سال نو می‌شد.
لالین رفته بود مسجد کمک برای تهیه افطار.
نگاهم به جوش و خروش امواج بود که صدای خورشید را از پشت سرم شنیدم:
- پدرم در اومد یعنی. مگه راضی می‌شد؟ هر روز کار ما همینه. خدا به دادم برسه، تا آخر ماه رمضون پوست می‌اندازم.
لبخند بر ل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آرام

    1

    فاطمه جون لطفا زودبه زود پارت بذار 🥲

    ۲ هفته پیش
  • نسترن

    0

    دمت گرم رمانت محشره

    ۲ هفته پیش
  • ‌‌‌‌

    0

    ببینید اینکه برای سال نو تبریک میگن بلوچ ها اصلاچنین چیزی وجودنداره یعنی اوناچنین رسمی ندارن که برای سال نو وعیدنوروز جشن بگیرن وتبریک بگن لطفا این پارت رواصلاح کنید

    ۲ هفته پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. می‌دونم که نسبت به مناطق دیگر ایران مذهبی‌تر هستن و به اون شکل عید نوروز رو جشن نمی‌گیرن ولی در منطقه مکران که داستان در حال روایت هست تا حدی جشن گرفته می‌شه به این صورت که در بعضی روستاها و مناطق به در خانه‌ها گل و گیاه وصل می‌کنن و بزرگ‌ترها به کوچکترها نهال عیدی می‌دن و تبریک هم می‌گن

    ۲ هفته پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    این تا جائیه که من در جریانم و تحقیق کردم و پرسیدم؛ یعنی منطقه با منطقه فرق داره. بازم ممنون که تذکر دادید. اصلاح می‌کنم و بیشتر توضیح می‌دم که طبق واقعیت باشه❤️

    ۲ هفته پیش
  • ترنم

    0

    یعنی علت ناراحتی آراز بچه هاست یا گذشته است؟؟؟؟؟؟🤔

    ۳ هفته پیش
  • ساناز

    1

    💚🩶🩵🩵💜❤️🤍💛💙🧡🤎🤎

    ۳ هفته پیش
  • پریسا

    0

    یعنی الان باید اون دوتابچه رو به فرزند خواندگی قبول کنن جواب .....

    ۳ هفته پیش
  • هدی

    0

    یعنی الان باید آراز و نفس بچه ها رو به فرزندخوندگی قبول کنن؟

    ۳ هفته پیش
  • Mrzh

    0

    چه خبر شوک کننده ای 😟 نمیشه که اینها هنوز خودشون رو نشناخته دوتا بچه دیگه رو هم به فرزند خواندگی بگیرن آیلار چی میگه برادرم رو برگردون؟ منظورش اینه نفس باعث رفتار فعلی آرازه؟

    ۳ هفته پیش
  • مامان عسل

    0

    این وسط آیلار کاسه داغ تر از آش میشه ..همش از تینا میگه ،نفس چیکار کنه نمیتونه جوونی و زندگی شو پای بچه های یکی دیگه هدر بده ..خودش تو گرفتاری هاش مونده ..عجب خواهر شوهر تخسی هستش ☹️

    ۳ هفته پیش
  • یانا

    0

    درود❤️قبلا گفتم بعد وابستگی داره عشق درون آراز متولد میشه و نفس هم متحول میشه چون نفس خمیر مایه داره طفلی نفس ،باید کمک کنه ته مانده زخم روحی آراز ترمیم بشه فکر کنم باید از خودش بگذره،برای اون دوتا بچه

    ۳ هفته پیش
  • دلارام

    0

    سلام خسته نباشید فاطمه جان عالی

    ۳ هفته پیش
  • سرو

    0

    الان چیشد از نفس میخواد که اون بچه هارو به فرزند خوندگی بگیره

    ۳ هفته پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    مثل همیشه عالی بود ممنون فاطمه جان 💜💜💜💜

    ۳ هفته پیش
  • میم

    1

    پدر اون دوتا بخاطر بخاطر راز برادر تینا که می خواست همه دارایی تینارو بگیره کشته شد،خیلی برای تینا مهم بودن 🥺

    ۳ هفته پیش
  • میم

    1

    حالا که سرنوشت دو نفر دیگه هم وسطه آراز تصمیم گرفته از گذشته دوری کنه 😔🙏🏻

    ۳ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!